جاي آن است كه خون موج زند در دل لعل زين تغا بن كه خزف مي شكند بازارش
در گذشته هم شايد بتولن بيشتر از اين زيست
دست بر داريد از نيرنگتان اي گلوي زخميم در چنگتان
خون به رقص آريد در پيراهنم نا برادر ها نيايد ننگتان
ديگر اگر پشت خدا خم شود
خاك محال است كه آدم شود
در كفنم قسمتي از صبح بود
صاعقه نگذاشت كه شبنم شود